محل تبلیغات شما

اين داستان رو من قبلا توي سايت نوشته بودم ولي نميدونم چرا ازش حذف شد . براي اينكه حال و هواي اين داستان دستتون بياد برين داستان رضا سه پا رو بخونيد . نكات جالبي براتون داره . القصه اينكه توي داستان قبلي كه بهش اشاره كردم براتون گفتم كه رضا با يه دختره به نام فاطي توي سال89 آشنا شده بود .دختره هم وضعش خراب بود و رضا رو بد جوري خر كرده بود و حسابي تيغش زده بود . العان كه دارم اينا رو براتون مينويسم (سال 97) بنده خدا رضا سكته كرده و يه ور بدنش فلج شده .

سال 89 كه رضا با اين دختره سرش گرم بود ،ما و رفقا كلي با هم سر اين جريان ميخنديديم . داستان هم از اين قرار بود كه رضا ميومد خونه احمد و كانال هاي سكسي ماهواره رو تماشا ميكرد . بعد ميرفت حالات مختلف فيلمارو روي فاطي پياده ميكرد( البته به قول خودش) . بعدش هم بادي به قبقب مي انداخت و ميمومد براي ما تعريف مي كرد . حالا در نظر بگيرين رضا اون موقع 63 سالش بود. يكي از شبايي كه رفته بودم پيش احمد بعد نيم ساعت رضا هم سر و كلش پيدا شد و طبق معمول شروع كرد از جريان سكس با فاطي تعريف كردن . ديدم داره ميگه ،آره فاطي رو بردم لب دريا توي پلاژ يكي از دوستام و فلان و بهمان و اينجوري مشغول شديم و اونجوري مشغول شديم و از اين جور حرفا . ادامه صحبتاش گفت كه ، آره كردم فلان جاي فاطي و پاهاشو انداخت دور كمرم و منم اونو توي همون حالت بلند كردم دور اطاق ميچرخيدم و توي همون حالت فلان و بهمان

من و احمد زير چشمي به هم اشاره ميكرديم و ميخنديديم . رضا كه سر گرم خالي بندي بود متوجه ما نميشد و ادامه ميداد . تا رسيد به اين حرف اخرش كه دور اطاق چرخوندمش ، كه من و احمد پقي زديم زير خنده و ولو شديم روي زمين ، حالا رضا حرصش گرفته و داره به ما بد و بيراه ميگه كه شما منو مسخره كردين و از اين جور حرفا .من و احمد بهش گفتيم تو توي 63 سالگي ايستاده دور اطاق فاطي رو چرخوندي و باهاش سكس كردي . مگه ليف تراكي . خلاصه اينكه از اون به بعد اسم رضا رو گذاشتيم رضا ليف تراك .

شكار اردك در لاريم

شكار پرلا د راولنگ آق تپه

داستان رضا ليفتراك

رضا ,كه ,رو ,توي ,هم ,داستان ,دور اطاق ,من و ,و احمد ,از اين ,كه رضا

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

خبر های داغ اینترنتی